پنجشنبه سیزدهم تیر 1387
يك گناه ديگر
با سلام
دوستان براي ما دعا كنيد كه حسابي اوضامون داغونه!!!

بار الها!!
با حالتي گستاخانه به تو مي گويم براي بار ۱۰۰۰۰۰۰۱ گناه كردم.پروردگارا روي صحبتم با توست ، آيا ديدي ؟ آيا ديدي كه هنگاميكه در حال انجام ۱۰۰۰۰۰۰۱ گناه ام بودم با تمام پر روي به تو ذل زده بودم و گناه مي كردم!
خوب چرا دستم را نگرفتي .من پس زدم؟ خوب چرا من را رها نميكني . بگذار بروم تا مانند كثيري از بشر دو پايت كه بر روي دست هم راه مي روند و چهار نعل به سوي بيشه زار سبز دنيا مي تازند بدوم ، بچرم ، و آنقدر بخورم تا از شدت درد دل نعره اي بزنم و بر روي بلندي بيفتم تا اندكي بخسبم كه بعد از آن نوبت يك غريزه ديگر است.
دارم داد مي زنم.مي دونم كه داري گوش مي دهي . صداي گريه فرشتگانت را در هنگام ارتكاب گناه مي شنيدم كه به حال زار من زار مي زنند كه چرا اينگونه با خود مي كند. تو خود شاهده اي كه هر بار بعد از ارتكاب گناهي پشيمان مي شوم و خاضعانه مانند طفلي كه مادر خود را به تازگي پيدا كرده خود را به دامنت پرتاب مي كنم ولي چه مي شود كه دوباره اين فرزند بدت به تو نه شايد اينگونه بهتر باشد به خود خيانت مي كند و ۱۰۰۰۰۰۰۲ گناه را انجام مي دهد . شايد تقصير از شيطان است كه دنيا را به ما به مانند بيشه زاري نشان داده و نفس را بر ما راكب كه از ياد تو غافل گرديم . قلم داد مي زند و نمي آيد ولي باز مي گويم چرا ما را در دوراني قرار دادي كه معصومت گفت خدا به حال بندگان دوره آخر الزمان رحم كند كه ايمان به مثابه آتش كف دست است.
من نمي دانم ، خودت مارا در اين دوران گذاشتي پس كمك كن كه شيريني گناه از من گرفته شود ، زبانم به ياد تو باز گردد ، گوشم به نداي حق تو شنوا گردد ، چشمم به غايت عالي تو باشد و دستم و پايم در راه تو .
ساعت ۳ بامداد شد و اين نامه را من براي تو نوشتم كه سبك شوم ولي باز هم نشد نفسم سنگين بالا مي آيد
ولي اين آهگ من رو آروم كرد


